زين العابدين شيروانى

مقدمه و پيشگفتار 69

رياض السياحة ( فارسى )

آنگاه نواب و الا از فقير سؤال نمود كه از بناهاى كيست ؟ فقير عرض نمود بنده را معلوم نيست و نمىدانم كدام شخص بنا كرده است ، از استماع لفظ نمىدانم آن شهريار به‌غايت دلگير گشت و مراد آن جناب آن بود كه فقير گفته باشد در خاطرم نيست و يا فراموش كرده‌ام فقير بطريق صدق و راستى عرض نمود كه مگر نمىدانم گفتن عيب است در جواب فرمود كه جاى نمىدانم در قرب من و بر كرسى نشستن نيست بلكه جاى نمىدانم در قطار خدام ايستادن و دست بر سينه نهادن است ، راقم عرض كرد كه چون همت عالى بر تربيت فقير بدين غايت است و اهتمام امير در تكميل حقير بر اين مرتبت است اميد صادق و رجاى واثق است كه به درجهء كمال رسيده و از جمله اهل دانش گرديده باشم فرمانفرما از تقرير فقير خرم گشته انعام لايق مقرر فرمود . راقم گفت منت ايزد را كه از توجه نواب و الا ما يحتاج آماده و مهياست و از همت امير والاجاه اسباب فراغت و اساس راحت مصفا و مكفاست و من جميع الجهات ابواب خوشدلى و خرمى گشاده و جميع مشتهيات و اسباب آسايش مهيا و آماده است . فرمانفرما هرچند سعى نمود و جدّ و جهد فرمود فقير قبول ننمود و به نظر نياورد چون مجلس به آخر رسيد و جمعيت به نهايت انجاميد نواب عالى سر كار كتب‌خانه را احضار نموده فرمود كه فهرست كتب را براقم تسليم كند كه آنچه خاطرخواه است تصرف نمايم و آنچه لايق آن امير قدردان بود از لوازم اكرام و احترام نسبت به فقير بيفزود . انتهى . حكايت سوم در بعض بلاد كشمير است مىفرمايد : كرمعلى خان يكى از خوانين عظام و امراى گردون احتشام بود آن امير دانشمند در ميدان معرفت سربلند بود و نسبت به فقير نهايت محبت و مكرمت مىنمود روزى فقير معروض داشت كه سبب چيست كه فقير را زياده از استحقاق محبت مىفرمائى در جواب فرمود كه آنچه از اصناف الطاف در خاطر مىگذرد از صد يك نسبت به تو بظهور نرسيده و آنچه مركوز خيال است ظاهر نگرديده